آمار رسمی ایدز در ایران(غیر رسمی چقدره خودتون قضاوت کنید)

آخرين آمار 18 هزار و 881 نفر
ايدز همچنان قد مي‌كشد
 
 
 
وزارت بهدشت، درمان و آموزش پزشكي بر اساس آمار جمع‌آوري شده از دانشگاه‌هاي علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني سراسر كشور، آمار ايدز تا پايان 3 ماهه سوم سال 1387 را اعلام كرد.

بر اساس اين گزارش، تا تاريخ اول دي‌ماه 87 مجموعا 18 هزار و 881 نفر مبتلا بهHIV/AIDS يعني افرادي كه ويروس ايدز وارد بدنشان شده، در كشور شناسايي شده‌اند كه 5/93 درصد آنان را مردان و 5/6‌درصد را زنان تشكيل مي‌دهند. تاكنون 1730 نفر مبتلا به ايدز شناسايي شده و 2945 نفر از افراد مبتلا فوت كرده‌اند.

گفتني است، 6/39 درصد از مبتلايان بهHIV در گروه سني 25 تا 34 سال قرار دارند كه بالاترين نسبت در بين گروه‌هاي سني را به خود اختصاص مي‌دهند.

به گزارش ايسنا و بر اساس اعلام وزارت بهداشت، علل ابتلا بهHIV در بين كل مواردي كه از سال 1365 تاكنون در كشور به ثبت رسيده‌اند، به ترتيب تزريق با وسايل مشترك در مصرف‌كنندگان مواد، (3/69 درصد)، رابطه جنسي (8 درصد)، دريافت خون و فرآورده‌هاي خوني (3/1‌درصد) و انتقال از مادر به كودك 6/0 درصد بوده است. همچنين راه انتقال در 8/20 درصد از اين گروه نامشخص اعلام شده است.

در مقايسه اين آمار با مواردي كه ابتلا آنان در سال 1387 گزارش شده است، اعتياد تزريقي 6/78 درصد، برقراري روابط جنسي 8/11 درصد و انتقال از مادر به كودك 6/0 را تشكيل داده است. در 9 درصد از موارد شناسايي شده در سال جاري راه انتقال نامشخص بوده و هيچ مورد جديد ابتلا از راه خون و فرآورده‌هاي خوني گزارش نشده است.

مترو - اصفهان - چهار باغ

چهارباغ بالاخره با عبور مترو مي‌لرزد
 
 
شهردار اصفهان گفت: بخشي از مترو از خيابان چهارباغ اصفهان هم گذر مي‌كند.

به گزارش مهر، سيدمرتضي سقاييان‌نژاد افزود: براي اين كه مترو از چهارباغ گذر نكند، بايد با قوس مسير را منحرف مي‌كرديم، زيرا اين قوس قسمتي از چهارباغ را هم گرفته و بعد از چهارباغ دور مي‌شود.

وي ادامه داد: قسمتي از مترو در زير چهارباغ واقع است و بخشي از آن نيز تا زير مغازه‌هاي سمت غربي چهارباغ كشيده مي‌شود.

سقاييان‌نژاد همچنين تصريح كرد: در نزديكي مدرسه چهارباغ تلاش ما بر اين بوده تا خطوط مترو در فاصله 24 متري زيرزمين باشد در حالي كه اين فاصله در ديگر نقاط 14 متر است.

وي همچنين ادامه داد: يكي از اقدامات در راستاي جلوگيري از تاثير لرزش عبور مترو بر مدرسه چهارباغ، خريداري نزديك به 7ميليارد تشك ضربه‌گير بوده تا در نهايت هيچ‌گونه مشكلي براي چهارباغ به وجود نيايد.

سقاييان‌نژاد همچنين در بخش ديگري از سخنان خود به گذر مترو در شيراز نيز اشاره كرد و گفت: مترو از بخشي از بازار تاريخي زند نيز گذر كرده اما اين مباحث در اصفهان به گونه ديگري است.

وي يادآور شد: اكنون نزديك به 155 كيلومتر ريل‌گذاري داريم كه بهره‌برداري از اين خطوط منتظر مشخص شدن تكليف اين خط است و هر اندازه كه تامل كنيم، مبلغ در نظر گرفته شده در جاي ديگري هزينه خواهد شد.

میدان نقش جهان اصفهان در معرض خطر رطوبت

معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اصفهان با اشاره به اینکه در حال حاضر رطوبت یکی از مهمترین عوامل تخریب بناهای تاریخی است، گفت: میدان نقش جهان و مسجد جامع اصفهان نیز از این قائده مستثنی نیست.

 

ادامه نوشته

غزه ؟؟؟؟؟

مشکل اصلی حال حاضر ایران؟

غزه غزه غزه و دیگر هیچ.!؟

محوطه ساساني تنگاب در خطر برخورد با قطار قرار گرفت (واقعا متاسفم)

محوطه ساساني تنگاب که مملو از آثار باستاني دوره ساساني، به ويژه دوران قيام و حکومت اردشير است، در مسير عبور خطوط راه آهن جنوب قرار گرفته است. اكنون مسئولان راه آهن قصد دارند با احداث تونل از اين تنگه عبور کنند. اين در حالي است که انفجارات ناشي از احداث تونل خطري جدي براي آثار باستاني اين تنگه است. 

 

برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

نامه چارلی چاپلین به دخترش

نامه چارلی چاپلین به دخترش

 

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونا اونیل ازدواج کرد و از او صاحب  7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .

ادامه نوشته

برخوردهاي سياسي با ادبيات معاصر (ایرج میرزا)

نگاهي به اشعار ايرج ميرزا شاعر طنز پرداز يا هزال منحرف

 

در بطن تاريخ پرفراز و نشيب ايران آنجا كه حرف از پاسداري انديشه و قيام عليه استبداد و استعمار به ميان مي آيد ، انديشمندان عرصه ي ادب و رفيع ترين قله ها را به خود اختصاص  مي دهند . اينان در محيط سياه و هاشور خورده ي ايراني كه صدها سال با خود كامكي اربابان مظالم را بر دوش كشيده بود به عنوان رسانه هاي ارتباطي بين مردم و نسل روشنفكر ، مناديان نو انديشي در عرصه خود بودند .

ادامه نوشته

نامه های عاشقانه ی نیما

 10 اسفند 1302

پرنده ي كوچك من

جسد بي روح عقاب بالاي كمرهاي كوه افتاده بود. يكي از پرنده هاي كوچك كه خيلي مغرور بود به آن جسد نزديك شد. بناي سخره و تحقير را گذاشت. پر و بال بي حركت او را با منقارش زير و رو مي كرد. وقتي كه روي شانه ي آن جسد مي نشست و به ريزه خواني هاي خودش مي پرداخت، از دور چنان وانمود مي شد كه عقاب روي كمرها براي جست و جوي صيد و تعيين مكان در آن حوالي سرش را تكان مي دهد.

ادامه نوشته

شاعر آزادگی : حکيم ابوالقاسم فردوسي

 مقدمه                         

           حکيم ابوالقاسم فردوسي …

اين نام هرکس را نا خودآکاه به ياد  شـاهـنــامه و قهرمان بلا منازعش رسـتـم دسـتـان مي اندازد . نماد آزادی و آزادگیِ مردمی, نماد حمايت از ناموس و کيان ايران زمين  .

شايد همان هما و فر شاهی که بر سر شاهان و خداوندگاران اين ملک بوده همان رستم و اجداد او زال و سام باشند...  آنان که در هر سختی و خطر خود را سپر بلا نموده اند تا مبادا بر اين مرز و بوم گزندی برسد . اينان نمود بارز و مشخص وطن پرستی فردوسی است که در سراسر شاهنامه به چشم ميخورد ؛ و پيش از آنچه شاهنامه ,شاهنامه باشد بايد آن را ايران نامه خواند :

ادامه نوشته

فردوسي و حماسه دکتر زرين کوب

 شعرهاي هر قومي را مي‌توان به چندين نوع متمايز تقسيم كرد: ‌شعري كه شخصي درباره حسن معشوقه خود يا در مرگ عزيز و محبوب خود يا در وصف بهار و فلان منظره جميل مي‌سازد، شعري كه در مدح رئيس قبيله يا پادشاه خود و بزرگان دربار او مي‌سازد، شعري كه در بيان دلاوري و شجاعت پهلوانان قوم خود و در وصف جنگ‌هاي قوم خود با قبايل ديگر مي‌سازد، وقس علي هذا. اين نوع اخير را شعر حماسي مي‌نامند و بعضي از اقوام و مملل داراي منظومه‌هاي مفصل و مطولي هستند كه مبناي آنها حكايت اعمال و هنرهاي دليران و پهلوانان باستاني ايشان است، خواه آن پهلوانان اشخاصي حقيقي بوده باشند و خواه اين كه قوه متخليه مردمان آنها را براي بيان علت و منشأ حادثه و خصوصيتي اختراع كرده باشد، مثل قصه اين كه آتش از كجا آمد و رعد و برق از چه حادث مي‌گردد، و خورشيد و ماه چرا گرفته مي‌شود. چنين منظومه‌هاي حماسي را كه مربوط به داستانهاي پهلواني يك قوم و ملت باشد، حماسه ملي آن قوم مي‌خوانند.

ادامه نوشته

يادی از فريدون فرخزاد ، مرد صحنه‌ها

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق...

پيرايه يغمايی       تیرماه 1385

مردمانی
با كينه‌ی شيطانی

در بازی سنگينی ،

به دنبال بُردن هستند

كه ديری است

آن را باخته اند...

( بخشی از شعر " برای چه؟ " )

ادامه نوشته

محمد مصدق

محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران در یک خانوادة اشرافی ( قاجار ) بدنیا آمد. پدرش  میرزا  هدایت الله معروف به « وزیر دفتر » بود. در زمان ناصرالدین شاه، وزارت دفتری شاه به میرزا هدایت الله داده شده بود که انگلوفیل بود.
ادامه نوشته

بيستون

بيسُتون،بيسِتون،بيسْتون،بهيسْتون نام امروزی يک صخره برافراشته در شمال يک راه باستانيِ پر رفت و آمد که محل عبور کاروانها و نظاميان از بابل و بغداد به سوی کوههای زاگرس و همدان(اکباتانَ) بود،می باشد.بيستون در ۳۴ درجه و ۳۵ دقيقه شمال عرضِ جغرافيايی و ۴۵درجه و ۲۷ دقيقه شرقِ طول جغرافيايی در فاصله حدودا ۳۲ کيلومتری شرق شهر کرمانشاه قرار دارد. همچنين نام روستايی که در نزديکی اين صخره قرار دارد هم بيستون می باشد.نام پارسی باستان اين کوه بَغستانَ و بگستانَ به معنی جايگاه خدايان و در نوشته های يونانی بگيستانُن(اُروس) می باشد.در آثار جغرافيدانان عرب سده های ميانی مثل ابن حَوقل،اصطخری و ياقوت هم اين کوه بَهِستون ، بِهِستون(ستونهای خوب) و بهيستان آمده است. در مجموع دگرگونی اين واژه بدين گونه است:بَغستانَ-بگستانَ-بهستون-بهستان-بيستون.
ادامه نوشته

منشور حقوق بشر كورش كبير

منشور حقوق بشر كورش كبير

اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می‌کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می‌دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه‌ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.

من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که کسی مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

مرورى بر پرونده سد سيوند و پاسارگاد

سد سيوند در ۹۵ كيلومترى شمال شيراز، ۵۰ كيلومترى تخت جمشيد و در حدود ۱۷ كيلومترى پاسارگاد روى رودخانه  پلوار و درون منطقه اى كه به تنگه بلاغى معروف است و در بخش هخامنش شهرستان پاسارگاد قرار دارد، مراحل پايانى ساخت خود را مى گذراند. تنگه بلاغى دره عريضى است كه رودخانه پلوار در آن جارى است. اين تنگه در حد فاصل پاسارگاد و تخت جمشيد واقع شده است. بسيارى از سفرنامه نويسان اين مسير را ديده و همچنين در متون جغرافياى تاريخى فارس بر اهميت آن به ويژه در دوره  هاى كهن تاكيد شده است. در منطقه پاسارگاد، رودخانه  پلوار (سيوند) پس از گذشتن از كنار آرامگاه كوروش از راه تنگه بلاغى به شهر استخر و شهر پارسه (تخت جمشيد) مى رسد. اين رودخانه به عنوان حلقه پيوند دو محوطه ثبت شده در فهرست ميراث جهانى، نه تنها به عنوان يكى از چشم اندازهاى تاريخى - فرهنگى، بلكه از منظر طبيعى و پيدايش مهم ترين استقرارهاى دوره تاريخى ايران - نخستين خاستگاه هاى امپراتورى هخامنشى و ساسانى - در محدوده آن، حائز اهميت فراوان است. همراه با پيچ و خم  بستر طبيعى اين رودخانه در امتداد تنگه بلاغى، جاده اى سنگ فرش وجود دارد كه گاه براى عبور آن بخش هايى از صخره كوه را تراش داده اند. پژوهشگران اين جاده را تنها بخش بازمانده از راه معروف شاهى كهن ترين و بزرگ ترين جاده بين المللى جهان مى دانند. راه شاهى كه در پادشاهى داريوش هخامنشى براى پيوند ميان شهرهاى بزرگ آن دوره ساخته شده بود شوش را به سارد (پايتخت ليدى كه امروزه در غرب تركيه است) وصل مى كرد. بر روى بخش هايى از اين طولانى ترين جاده دوران باستان، به گفته هرودوت تاريخ نويس يونانى نفت خام ريخته بودند تا در هنگام عبور گرد و خاك برنخيزد. درباره اهميت اين راه مى توان سخنان منيرو بوشناكى معاون فرهنگى سازمان جهانى يونسكو را از نظر گذراند. وى كه در دى ماه سال ۸۳ به دعوت مسئولان «سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى» به ايران دعوت شده بود تا از لوح ثبت جهانى پاسارگاد پرده بردارى كند، درباره تهديدات ناشى از ساخت سد سيوند به مسئولان آن سازمان گفت: «بايد تلاش كنيد اهميت تنگه را از لحاظ تاريخى و هويتى به مسئولان كشورى  تان گوشزد كنيد. از طرف ديگر بكوشيد تا صداى شما به گوش جهانيان برسد. من نيز به سهم خود در آگاه سازى مديران يونسكو خواهم كوشيد. تنگه بلاغى تنها بازمانده راه معروف شاهى در جهان است كه با زير آب رفتن اين بخش، تنها شاهد راه سازى آن دوران را از دست خواهيم داد.» در كنار اين جاده آثارى از روستاهاى دوره هخامنشى، كوره   هاى ذوب فلز و گورهاى سنگى وجود دارد.

ادامه نوشته

اولین سرود شاهنشاهی

در روزهای پایانی سال 1312 خورشیدی هنگامی که آتاتورک رییس جمهور ترکیه از رضا شاه به منظور دیدار از کشورش دعوت بعمل آورد؛ اظهار نمود چون در برگزاری مراسم تشریف فرمایی؛ سرودن سرود ملی ایران منظور گردیده است، پیش از ورود به این کشور نت آن را بفرستید که در هنگام شرفیابی اجرا گردد. با این منظور رضا شاه هنگام عبور از برابر صف نمایندگان مجلس شورای ملی دستور تصنیف سرود ملی را به شیخ الرییس افسر ( رییس انجمن ادبی و نایب رییس مجلس شورای ملی ) صادر کردند. عصر همان روز به این منظور جلسه ای در خیابان دوشان تپه ( محل انجمن ادبی ایران ) تشکیل گردید که در آن هییت رییسه انجمن ادبی ایران با حضور شیخ الرییس افسر، ملک الشعرای بهار، شیخ المک اورنگ، مرتضی میرزا قهرمان، بدیع الزمان فروزانفر، پارسا تویسرکانی، سعید نفیسی و عباس فرات تشکیل شد و حاضرین  پس  از  گفتگو  و  ساختن دو قطعه شعر که از دو وزن گوناگون برخوردار بود مبادرت ورزیدند که آنرا « ستاد ارتش » به عرض رضا شاه رساند. پس از یک روز ضمن ایرادهایی که به آن گرفته شد، از ستاد ارتش خواسته شد یکی از افراد دسته موزیک به تهیه آهنگ این سرود بپردازد. بمنظور آشنا شدن ذهن « گویندگان شعر » به مطالب، دستور ارسال چند قطعه سرود از کشورهای دیگر به انجمن صادر گردید. بزودی متن سرودهای چندین کشور خارجی را وزارت امور خارجه در اختیار انجمن قرار داد. رییس دسته موزیک نظام،  سرهنگ نصرالله خان مین باشی ( نصر السلطان ) و ستوان یکم داود نجمی مسوول برگزاری آهنگی که ساخته داود نجمی بود گردید که آن را در انجمن نواختند.

ادامه نوشته

تاریخچه پرچم های ایران از سال 355 خورشیدی تا 1358

پيشينه

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

ادامه نوشته

جزاير ايراني خليج فارس

کیش

لاوان

هندورابی

شتور

ابوموسی

تنب بزرگ

تنب کوچک

سیری

فرور بزرگ

فرور کوچک

ادامه نوشته

تازی زدايی از زبان پارسی

تازی زدايی از زبان پارسی

 

زبان زيبای پارسی با پيشينه ای کهن دارای واژگانی بسيار زيبا و گوشنواز است که در بيان گفتاری نيز بسيار راحتر از زبان تازيان سخن گفته می شود

(به گفته يکی از دوستان گفتار  تازی مانند کسی که گلودرد دارد بيان می گردد) بر هر ايرانی بايسته است که همانگونه که انديشه گفتار و کردار خويش را نيک می گرداند به همان اندازه انديشه و گفتار و کردار خود را نيز ايرانی نمايد چرا که به جز اين نيز نمی تواند باشد.واژگان برابر نهاده شده و پيشنهادی زير توسط دوستان گراميم در بنياد ايران شناسی نيشابور فراهم گرديده که اميدوارم برای تمامی ايران دوستان مفيد باشد

ادامه نوشته

نیایش های آشور زرتشت

نیایش مهرجویی

نیایش یار مهربان

 نیایش زایش

 نیایش بامدادی

 نیایش شامگاهی

ادامه نوشته

::ويژه جشن ملي چهارشنبه سوري ::

 چهار شنبه سوری

سلام دوستان . اميدوارم حالتون خوب باشه . کمتر از يک هفته به آخرين سه شنبه سال مونده . همه می دونيد چه روزيه . نه   !! آره !!   کيه که ندونه  . چهارشنبه سوری < ايول  > اميدوارم به همه شما خوش بگذره . ديروز سوار تاکسی شدم راننده تاکسی شروع کرد از مراسم چهارشنبه سوری گفت : گفت آره پسرم زمان ما هيچ چيزی نبود مثل الان سيگارت و نارنجک وجود نداشت فقط تفريح ما روز چارشنبه سوری اين بود که از بيابون های تهران بوته بکنيم و شب از روش بپريم . ولی الان شما جوون ها هزار نو وسايل خطرناک درست می کنيد . آتيش درست می کنيد به ارتفاع دو يا سه متر . اون موقع فقط يه بوته کوچيک آتيش می زديم و بعدشم قاشوق زنی . خيلی جالب بود . پيرمرده از چهارشنبه سوری خودش کلی خاطره برای من تعريف کرد . به هر حال مواظب خودتون باشيد . درسته خوش می گذره ولی يه لحظه غفلت يه عمر پشيمونی نشه . قربون همتون . خوش باشيد .

ادامه نوشته

جشن تیرگان ( از آئین های باستانی ایران زمین)

جشن تیرگان

تیر روز از تیرماه در گاهشماری ایرانی ( برابر با سیزدهم تیرماه) جشن تیرگان می باشد
جشن تیرگان از بزرگترین جشن­های ایران باستان در ستایش و گرامی داشت تیشتَر)  تِشتَر - تیر - شباهنگ - شِعرای یَمانی ) ، ستاره­ی باران آور در باورهای مردمی ، و درخشان ترین ستاره­ی آسمان که در نیمه­ی دوم سال ، همزمان با افزایش بارندگی­ها ، در آسمان سرِ شبی دیده می­شود.

ادامه نوشته

حکایتی از مسعود فردمنش

««مسعود فردمنش»»

چگونه فراموشت کنم        چگونه فراموشت کنم

تو را که از خرابهای هرزگی به قصر سفید عشق هدایتم کردی           و عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی

آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی          و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی

و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی

ادامه نوشته

بابک (شعری شورانگیز ازپایمردی قهرمان استقلال ایران در برابر دشمن ایرانزمین)

  بابک

       شعری شورانگیز ازپایمردی قهرمان استقلال ایران در برابر دشمن ایرانزمین

 

دست هايش
بسته بود از پشت
اما مشت
جامه اش از جنس خون و
جام اش از خمخانه زرتشت

خسته تن- جان در خطر- آزرده دل- خاموش
مهر را در سينه مى پرورد
كينه را در خويشتن مى كشت

ادامه نوشته

پاسارگاد، بر دوش های من  ((امير ش. (ايران))

 

پاسارگاد، بر دوش های من

            امير ش. (ايران)

 

             من از هزاره ها می آیم

من با هلهله ها از ژرفای تاریخ کهن می آیم

                                                   از کهن دیارا

با هاله ای از مهر به شکوه اسم میترا

با پندار نیک در گفتار نیک به عظمت کردار نیک

من با کورش از پلکان پاسارگاد

با نگاهی به دور

همچون سرو خرمان می آیم

من با مادر

              من با لیلا

من با تهیمنه

                  من با شیرین

هر بامداد پیش از طلوع نور

همراه رقص شبنم مهتاب

جلوی پلکان پاسارگاد قرار دارم

 در طول هزاره ها

        میعاد گاه ما بکر بکر برجا ماند

این میراث نیاکانی من

                     تا ابد نیز بر جا خواهد ماند

نه! تو ای خصم ؛ ای خصم از تبار تازی

جان را از من نمی توانی

                     نمی توانی که بگیری

من با جان جانان پیمان بسته ام

تو با نیرنگ با سد دروغین

جان را از من نمی توانی

                   نمی توانی که بگیری

من با پاسارگاد  پیمان بسته ام

تا تو را همچون اسکندر

                  برانم از سرزمین اهورایی

تحشيه بر ديوار ِ خانگی (پگاه احمدی)

تحشيه بر ديوار ِ خانگی

پگاه احمدی

 

مُلايی که از کتابتِ ابجد رانده ايد

به قهر ، سمت ِ مسجدِ جامع می رود

شيخي که شعرِ شما را بيوه کرد ....

                                                        ( وَ نيمه شوّال بود )

بر اين جمع ِ بي قبا رحم آوردم وُ زکات شدم

باران وُ نان نداشتند

در ِ اين ابرها را باز و شاعری کردم !

منقاشی در خارشتر زدم

جايی که دستهاي عاريه روئيده اند

خطی به طرز کشيدم

ادامه نوشته

پرنده  فقط  يك  پرنده بود (هوشنگ گلشیری)

پرنده  فقط  يك  پرنده بود

 

روزي بود  و روزگاري  و شهري  بود  به اسم  علي آباد  كه  چنين  بود  و چنان  ... تا آن  روز  كه همه  مردمن اين  شهر  از بهار  و پاييز طلوع و غروب  وخلاصه  از اينكه  بهارها  اين همه  صداي  پرنده و چرنده  توي  گوشهاشان  زنگ  بزند  و پاييز ها  اين همه برگ زرد  جمع  كنند  جانشان  به لب  رسيد آمدند  و هر چه  آهن پاره و  باديه و  بشقاب و كفگير  داشتند  ريختند  توي  يك  كوره  بزرگ  بزرگ  و  بعد  دادند دست فلزكارهاي شهر آنها هم  نشستند و  يك  تاق  گنده ضربي  درست كردند  براي  سقف  شهر  با  دويست  سيصد تا هواكش  و همهخانه ها  چراغهاي  آويزي  و زنبوري  و  مهتابي  را  آوردند   خرد كردند  و دادند  يك كره  بزرگ  درست كردند  و  يك روز   با سلام  و صلوات  بردند  زير تاق  شهرشان  آويزان كردند  و  برق  قوي  و  خيره كننده اي را دواندند توش   آن وقت  بود كه رفتند  سراغ  درختها  وپرنده ها  و  اعلاميه  پشت اعلاميه  كه:

ادامه نوشته

حاجی حاجی مکه

حاجی حاجی مکه

عبارت مثلی بالا که مصطلح میان عارف و عامی است در مواردی به کار می رود که دوست و آشنایی پس از دیرزمان به ملاقات   و دیدار آمده و اصولاً همین رویه را تعقیب کند و دیردیربه سراغ دوستان و بستگان آید . یا کسی وامی را که گرفته مسترد نکند ، و یا بالاخره کسانی که مالی را به رعایت گیرند و باز نگردانند و... در این گونه موارد اصطلاحاً و از باب تمثیل و کنایه گفته می شود حاجی حاجی مکه و یا به عبارت دیگر می گویند حاجی حاجی را به مکه ببیند که البته صورت اولیه به علت روانی و سهولت و ایجاز کلام بیشتر مورد استفاده قرار دارد .

ادامه نوشته

گيله مرد «بزرگ علوي»

گيله مرد

«بزرگ علوي»

     

  باران هنگامه كرده بود. باد چنگ مي‌انداخت و مي‌خواست زمين را از جا بكند. درختان كهن به جان يكديگر افتاده بودند. از جنگل صداي شيون زني كه زجر مي‌كشيد،‌ مي‌آمد. غرش باد آوازهاي خاموشي را افسار گسيخته كرده بود. رشته‌هاي باران آسمان تيره را به زمين گل‌آلود مي‌دوخت. نهرها طغيان كرده و آبها از هر طرف جاري بود.

ادامه نوشته

گدای سامره

گدای سامره

اگرچه کسانی هستند که درعین ناداری و بیچارگی با سیلی صورت خویش راسرخ نگاه می دارند و منت نمی پذیرند ولی این گونه آحاد و افراد آدمی شاد و نادر هستند و مستمندان قاطباً دست نیاز و توسل به سوی این و آن دراز   می کنند و از ارباب مکنت و ثروت برای دفع نیازمندیهای خویش استرحام و استمداد می کنند . اگر دادند می گیرند و دعای خیر نثار می کنند اگر ندادند معمولاً سربه زیر انداخته به دیگری می پردازند .

ادامه نوشته

داستان های چخوف (مغروق) ( يك صحنه ي كوچك )

مغروق

( يك صحنه ي كوچك )

 

در خيابان ساحلي يك رودخانه ي بزرگ كشتي رو ، غلغله برپاست ــ از نوع غلغله هايي كه معمولاً در نيمروز گرم تابستاني برپا ميشود. گرماگرم بارگيري و تخليه ي كرجيها و بلمهاست. فش فش كشتيهاي بخار و ناله و غژغژ جرثقيلها و انواع فحش و ناسزا به گوش ميرسد.

ادامه نوشته

برگ مروارید

برگ مروارید

علی محمد فرهادی – سی و یکساله – باغبان شهرداری – توسک سفلی ملایر

 

حاکم شهرسه پسرداشت و هرکدام از این پسرها یک مادر داشتند ولی از تقدیرات روزگار چشم حاکم نابینا بود یک روز درویشی به خانه حاکم آمد و گفت که :« دوای درد چشم شما را میدانم اگر پسرهات حاضر بشوند بروند میتوانند بیاورند و آن دوا برگ مروارید است ولی در سر راه برگ مروارید سه قلعه هست و در هر قلعه یک دیو زندگی میکند باید بروند با آن دیوها کشتی بگیرند و آنها را به زمین بزنند و حلقه درگوش آنها بکنند آنوقت آوردن برگ مروارید را دیوها یادشان میدهند » درویش این را گفت و رفت.

ادامه نوشته

باغ سیب

باغ سیب

روایت ده نمک اراک - مهر 1348

پادشاهی بود که سه پسر داشت بنام ملک محمد ، ملک ابراهیم و ملک بهمن. ملک محمد از همه کوچکتر بود . یک درخت سیب در قصر شاهی بود که سه تا دانه سیب داشت که پادشاه می خواست آنها را برای پسرانش عقد کند چونکه وقتی می رسیدند سه تا دختر میشدند . وقت رسیدن سیبها بود . پادشاه دستور داد هر شب یکی از پسرها پای درخت کشیک بدهد که کسی سیب ها را نچیند . شبی که نوبت ملک ابراهیم ، پسر بزرگتر بود خوابش برد . صبح که بیدار شد یکی از سیب ها نبود . شب دیگر نوبت ملک بهمن پسر میانی بود او هم شب خوابش برد ، صبح که بیدار شد سیب دومی هم نبود . شب بعد نوبت ملک محمد پسر کوچکتر رسید . ملک محمد برای اینکه خوابش نبرد انگشتش را برید و نمک زد . نزدیکی های صبح دید دستی در هوا پیدا شد . تا خواست سیب را بچیند ، ملک محمد شمشیر را کشید زد به مچ دست ، ولی دست سیب را چید وغیب شد . ملک محمد رد خونی را که از دست او ریخته بود گرفت و رفت تا رسید سر چاهی . ولی دید کسی نیست . همان جا نشست ، صبح که شد پادشاه خبردار شد . به پسرانش گفت :« مردم یک مرغ گم می کنند هفت تا خانه سراغش را می روند شما برادرتان گم شده سراغش نمیروید ؟» برادرها حرکت کردند رفتند دیدند ملک محمد لب چاهی نشسته . قرار گذاشتند پسر بزرگ وارد چاه بشود ببیند چه خبر است ؟ ملک ابراهیم را با طنابی تو چاه کردند چند ذرعی که پایین رفت گفت :« سوختم، پختم » کشیدنش بالا . ملک محمد گفت :« من می روم اما هر چه گفتم سوختم پختم نکشیدم بالا » طناب را به کمر بست داخل چاه شد هر چه گفت :« سوختم ، پختم » گوش ندادند . رفت پایین دید خون ریخته ، رد خون را گرفت رفت دید دختری نشسته که به ماه می گوید تو درنیا که من درآمدم .

ادامه نوشته